سقوط معرفت از قله لیبرالیسم

تعرفه تبلیغات در سایت
عنوان عکس
عنوان عکس
عنوان عکس
عنوان عکس
عنوان عکس

سقوط معرفت از قله لیبرالیسم

درایران ضرب المثلی ست که با کمک آن، خوانندهمی تواند مفهوم ما را بهتر دریافت کند. آن ضرب المثل این است: خشت اول گر نهد معمار کج تا ثریا می رود دیوار کج

از همان اوایل پیروزی انقلاب اسلامی بطور پیوسطه کشور عزیزمان ایران مورد هجوم قدرتهای چپاولگر قرارگرفته است. دشمنی با ملتی که با اهداء خون جوانان خود تازه از شرارت نماینده همین کشورها یعنی شاه رهایی یافته بود. قبل از دروغ پردازیهای منافقین در باب اینکه ایران مشغول ساخت بمب اتمی است و بعد از پرداخت حق وطن فروشی منافقان توسط آمریکا، با غوغا سالاری صهیونیستها، دور جدید دشمنی وفشار توسط آمریکا، فرانسه، انگلیس شروع شد. تقریبا به اندازه عمر سی و شش سال انقلاب اسلامی به شیوه های مختلف توطعه کردند. از کودتا بگیر تا تحریکات قومی، جنگ و مداخله نظامی و انواع و اقسام شیوه های براندازی. کشورهای منطقه نیز که زیر سیطره شیطان بزرگ به (فرموده امام راحل) بودند، از لحاظ مالی و نیروی انسانی برای مقابله با ایران اسلامی به آنها کمک کردند.همراه با توطئه ها، فشار را به ملت ایران در طرح تحریم به اجرا گذاشتند. با توجه به اینکه نهادهای بین المللی نیز زیر نفوذ کشورهای زورگو بودند، در جنگ تمام عیار امریکا و هم پیمانانش بر علیه این ملت مظلوم آنها رایاری نمودند. قطعنامه ها بخاطر گزارشات واهی بر علیه ایران اسلامی نوشتند.در حالیکه همین کشورها از ناقضین قوانین بین المللی هستند.خودشان ناقضین حقوق بشر و تروریسم پرور هستند لذا ایران را به این انگها می چسباندند.و حالا انرژی هسته ای را بهانه قرار داده اند تا بتوانند با تحریمها ملت بزرگ ایران را به زانو در بیاورند.

در این سی و شش سال دشمنی این کشورها، مردم الحمدالله بصیرت داشتند و به دشمنی این کشورها با انقلاب اسلامی بخوبی واقف بودند. متاسفانه بعضی از روشنفکران داخلی به آمریکا به عنوان یک دشمن نگاه نمی کنند و سازش با آنرا برون رفت از مشکلات می دانند.

اساس دشمنی این کشورها ریشه عمیق دارد، که نمی توان کینه آنها را حقوق بشر و تروریسم و یا انرژی هسته ای دانست، که خود آنها زیبنده همین افعالند. اختلاف در ایدئو لوژی هاست. اختلاف دو نوع طرز تفکر برای زندگی کردن است. پایه فکری آنها تفکر لیبرالیستی است که پایه و اساس آنرا آزادی بی حد و مرز فردی را در پی دارد. قائل به انسان محوری هستند. فرد منقطع شده از وحی را به صورت افسار گسیخته برای یافتن سود و لذت رها نموده اند، فرد زیر سلطه سود و لذت اجیر شده است. متاسفانه بعضی از روشنفکران غربی امثال فرانسیس فوکو یاما، در کتاب پایان تاریخ خود این تفکر را آخر تاریخ می داند یعنی بهترین مکتبی است که انسان به آن رسیده است و بهتر از آن یافت نمی شود.در مقابل چنین تفکری، مکتب اسلام اصیل قرار دارد که متکی به وحی است و مسلمانان خدا را محور تمام کارها در نظر می گیرند. این مکتب مهرورزی، می تواند انسان را به درجه ای از کمال برساند که جز زیبایی چیزی نبیند، و آن مکتب هرآنچه فرد به آزادی مطلق جهت رسیدن به لذت را نیاز دارد مهیا می کند. اسلام اصیل برای رسیدن به هر هدفی شاخص دارد، و بدون رعایت آنها کوشیدن در راه رسیدن به هدف را مردود می داند. ولی دیگ لیبرالیسم، با نظریه ها و تئوریهای فیلسوفان غربی که آنچه زاده پندار و تخیل خود می پنداشتند، طعم گذاری شده است. آنها به برکت رهایی از چنگال تفکر کلیسایی قرون وسطی، آزادانه انسان و هستی را در آزمایشگاه ذهن خود مورد کند و کاو قرار دادند، بعضی فرضیه دادند که انسان از نسل میمون است، و بعضی دین را افیون جامعه دانستند، چکیده این تفکر و اندیشه ها، ساخت بنایی شد که خشت اولش را این معماران نو اندیش کج بنا نهادند، نهایتا مولودی به نام لیبرالیسم از داخل این بنا متولد شد که برای رسیدن به هدف، وسیله را توجیه می کند. یعنی اگر برای بدست آوردن منافع خود نیاز باشد، هزاران کودک و زن را به خاک و خون می کشد، آنها فقط خود را بشر می دانند. اگر کشوری را ضد حقوق بشر نام می برند بخاطر این است که منافع آنها توسط آن کشور دارد به خطر می افتد.

دعوای کنونی آنها بر سر انرژی هسته ای، یک بهانه است. چند کشور غربی که صاحب تکنولوژی هستند، هدفی دارند که تا ابد کشورهای در حال توسعه و جهان سوم را نیاز به خود نگه دارند، و نگذارند آنها صاحب تکنولوژی های نسل نو شوند، تولیدات خود را به قیمت نجومی به این کشورها بفروشند و منابع آنها را به غارت ببرند و روی خونهای به ناحق ریخته کشورهایی مانند افغانستان، سوریه،فلسطین و عراق برقصند و از روی سیری به سوی هم اسلحه شلینک کنند، و سیاهان را در منزل خود به خاک و خون بکشند. منافع بدست آمده را صرف لذتهایی چون همجنس گرایی، از بین بردن معرفتهای انسانی در خانواده و جامعه، بی بند باری بی حد و مرزبکنند، و عاقبت ظهور خیل عظیمی از کودکان نامشروع را داشته باشند، آنها را تحت حمایت قرار بدهند، نهایتا آنها را به اردوگاههای آموزشی برده، شستشوی مغزی بدهند تا به راحتی آدم بکشند و به آنها افتخار کنند و جایزه نیز بگیرند،و بالاخره آماده نمودن قلبی بدون احساس برای کشتن مردم ویتنام،افغانستان،سوریه و عراق. اگر هم کشته شوند چون صاحبی ندارند مانند یک لاستیک آنرا عوض می کنند. این اعمال غیر انسانی زاده تفکر لیبرالیسم است. که با زور موشک و فانتوم، بمب اتم، سربازان بی پدر و مادر، کشورهای کوچک را زیر سلطه قرار داده اند و هر ندای آزادگی را سرکوب می کنند.

نتیجه: اینکه کشورهای چپاولگر اهدافشان را زیر مسائلی مانند حقوق بشر،انرژی هسته ای و تروریسم پنهان نموده اند، تا بتوانند به سود و لذت برسند. آنها دوست ندارند هیچ یک از کشورهای جهان سوم پیشرفت کنند زیرا می پندارند منافع آنها را به خطر می اندازند. و این اهداف را از حرفهای آنها بخوبی نمایان است. در همین بحث انرژی هسته ای وزیران همین کشورها بارها اعلام نمودند، دنبال یک توافق برد هستند. برد در چه چیزی مگر آنها برای گمراهی اظهان عمومی نمی گویند، ایران با دست یابی به بمب اتم صلح جهانی را به خطر می اندازد، ولی بمبهای اتم این کشورها و اسرائیل هیچگونه خطری برای صلح جهانی ندارد؟ این تناقض در صحبتهای آنها به وفور دیده می شود. پس برد آنها منافع آنهاست که ایران نباید به تکنولوژی جدید دست یابد، زیرا با بدست آوردن تکنولوژی جدید دیگر نیازی به این کشورهای چپاولگر نخواهد داشت و دست گدایی سوی آنها دراز نخواهد کرد.

با توجه به این دو تفکر یعنی لیبرالیسم و اسلام اصیل نمی توان آنها را بر سر یک سفره نشاند. زیرا یکی معرفت و انسانیت را هدف قرار داده و یکی با تمام توان سعی در احیای آن دارد. اگر زمانی این امر محق شود یا ما در اهدافمان که بر گرفته از وحی است کوتاه آمده ایم یا آنها.

نویسنده : بازدید : 5 تاريخ : دوشنبه 10 آبان 1395 ساعت: 5:26
برچسب‌ها :